حاج ملا هادي السبزواري
174
شرح مثنوى
چون كه شيرين خسروان را بر نشاند : اين اولى است از آن كه « چون كه خسرو بر در شيرين براند » . ( ( 2535 ) ) چشمها مخمور شد از سبزه زار * گل شكوفه مىكند بر شاخسار ن 952 9 - ك 322 17 گل شكوفه : به كسر اوّل . و جايز است ضم ، از باب تسميهء شىء باسم ما يئول إليه . يا از باب آن كه : در غنچه ببين گل را در غوره ببين مُل را ( ( 2541 ) ) گفت بهر سخرهء شاه حرون * خر همىگيرند امروز از برون ن 952 21 - ك 322 26 حرون : سركش . ( ( 2549 ) ) تو ز چرخ اختران هم برترى * گر چه بهر مصلحت در آخرى ن 953 6 - ك 322 30 تو ز چرخ اختران : زيرا كه نفس كليهء فلكيه در همان جسمانيت بايد به كمال خود برسد ، بر سبيل تجدّد امثال . يعنى نفوسى متعاقبه به تجدد امثال على الاتصال فايض مىشوند ، و هر يك متصل به عالم عقول قادسهء مجرّده مىشوند و تسليم مىشوند . قال الله تعالى : * ( « أَ فَعَيِينا بِالْخَلْقِ اَلأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ » 50 : 15 ( 1 ) . و چون فيض خدا انقطاع ندارد ، و دايم باسط اليدين بالعطيّة است ، و كلماتش لا تنفد و لا تبيد است ، و فلك به حركتش رابطِ حادث به قديم است ، و شرط استفاضه حوادث است ، و انسان كامل بايد مجرّد از جسم شود بالمرّة و طرح كونين و رفض عالمين كند . لمؤلفه : به جان باشد سپهرت گوى چوگان به تن گر قبضه اى زين خاكدانى كه دايم جان او انباز جسم است تو آخر خارج از كون و مكانى ( ( 2551 ) ) چه در افتاديم در دنبال خو * از گلستان گوى و از گلهاى او ن 953 8 - ك 322 32 از گلهاى او : از منازل سلوك و مقامات آن . ( ( 2552 ) ) از انار و از ترنج و شاخ سيب * وز شراب و شاهدان بىحسيب ن 953 9 - ك 322 32 شاهدان : سالكان .
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء ق ، آيهء 15 . .